لمس تنهایی ماه
خبر:در پی استعفای١۵٠ استاد دانشگاه شریف من همچنان با انگیزه ای بالا(به عنوان یک کنکوری)می خوام دانشگاه شریف قبول شم! توضیحات:عصبانی نشید دلیل میارم آها...! ٢ تا نفس عمیق! بابا خوب از مهر که میریم سر کلاس میبینیم کارشناس ارشد کشور داره بهمون درس میده اصلا اونا که نمیفهمیدن همشون یه سری غربزده بودن ها؟تصور کن! آها حالا هی بگو چرا انقدر درس می خونی جوونم آرزو دارم خوب شد. پی نوشت:به اینجا یه سری بزنید. رنگین کمان پاداش کسانیست که تا آ خرین لحظه زیر باران می مانند! -من دلم رنگین کمان می خواهد!تا آخرین لحظه هم می مانم!... -من پر از شورم شورم شورم...و تو نمی دانی چقدر! سلام یا چیزی برای شروع: 0. 1.انگار همین دیروز بود که نوشتم ١٧تمام؛ ١سال تقویمی بزرگتر شدم روحی اما نمی دونم...اما بی انصافیه!شاید یه خرده قدتر کشیده باشم،تمام این یکسال که نه اما خیلی از روزاشو برای پیدا کردنه جوابای سولای متن ١٧تمام فکر کردم 2.میگن سال تا سال یه جایی نری شده حکایت من!سال تا سالم به این کلبه کوچک تنهاییم یه سری نمی زنم رفت و روبی چیزی...دلم واسش تنگیده بود 3. من گاهی اوقات خسته میشم بس که فکر میکنم میگم مشورتم چیز بدی نیستا!آیا کسی از شما هستکه خود واقعیشو پیدا کرده باشه 4.هوا عجب بهاریه!: من پاییز راجارو می کنم زمستان را پارو می کنم تابستان را می شویم تا همیشه بهار باشد (قیصر امین پور) خاطراتو بی خیال کم سرمی زنم می دونم!یک اینکه دنبال خودمم!دو اینکه واقعا وقت ندارم! تا بعد تا وقتی دچار درد نوشتن شدم میام! سلااااااااااااااااااام یووووووووووووووووهووووووووو زندگی همچنان زیباست و من پر امید و ٢تا بال برای پرواز می خواهم نمی دونم کی ولی می خوام روز نوشت های این روزام رو بنویسم،فعلا که وقت ندارم... سبز باشید سبز و آفتابی ۱.من کمی سردم شده است و آشیانه ای برای پرواز می خواهم! ۲.من دیووووووووووووووونه ی این عکسم!
به نظر شما فیله می خواسته پروانه ها رو بگیره یا بپرونه پی نوشت1:ببخشید یکی برام کامنت گذاشته که: "می دونم نمی خونی" ببخشید چی رو نمی خونم؟ پی نوشت2:ممکنه به دلایل اسباب کشی مدتی نتونم بنویسم پی نوشت ۳:بهار و نسیم عزیز منظورم از خودتون بنویسید یعنی از قلم خودتون بنویسید(ببخشید دیگه کژتابی داشت)
سبز باشید سبز و آفتابی
به آن که یاس های چادر نمازش
به سپیدی بوی خداست… به مادر…* سلام مامان این قلبه منه که برات با گل عشق تزیینش کردم و حالا برای تو هستش...
تو که بهترینی برای من من که آهو کوچولوی دشت سبز چشمات هستم... منو ببخش هدیه ی دیگه ای ندارم بهت بدم.
دختر کوچولوت مینروا * این جمله را از کتاب گاج کپی کردم پی نوشت:قرار است باران بیاید...قلب من دوباره تندتر می زند و می لرزم (البته کمی...!)
سلااااااااااااااااام آخیش !خدا را شاکریم که امتحاناتمان بعد از مدت مدیدی به پیان رسید! وما زنده بودیم و به پایان رسیدن دبیرستانمان را دیدیم! باز اومدم تا ادامه بدم... دلم برای وبلاگ خیلی تنگ شده بود؛البته اینترنت میومدم تا جوابای درست سوال ها رو بگیرم.(و بعضا غلط البته!) امروزم روز آخر مدرسه بود بالاخره تموم شد تابستون ما که به مدت دو هفته شروع شد حالا دانشجوها تازه امتحاناشون شروع شده. ... دلم خیلی هوای یه کویرگردی کرده خیلی...هوای آسمون پر ستاره کویر
به نام منشا تفکر و دانش راستی من به که مانم نه به آن سایه ی شبرنگ که نهان کرده نگه درنگه سرو نه به آن بانگ دلاویز که جان می ســــــپرد در نفس باد نه به راه و نه به فریـــــــــــــــــــــــــــــــــاد راستی من به که مانم!!به که مانم... سلام الان می خوام درباره ی چیزی بنویسم که می دونم همه ی ما شاید یکی از مهم ترین اتفاقای زندگیمون باشه: تولد آره تولد،نمی دونم هر وقت اسمشو می شنوم یهو کلی فکر می ریزه تو کلم!نمی دونم کدوم درسته کدوم غلطه! و البته خیلی تفسیر و توضیح هم از آدمای دیگه وجود داره که جمع همه ی اینا میشه بی نهایت فکر! اینکه اصلا چرا ما بدنیا اومدیم؟واقعا چرا؟اومدیم که درس بخونیم بعد یهو عاشق بشیم بعد کلی وقت صرف کنیم تا به وصال برسیم(!)بعد اگه شد ازدواج بعد بچه دار شیم بعد بقیه ی عمرمون و صرف بزرگ کردن بچه هامون بکنیم تا اونا هم یه زندگی مثه ما داشته باشن این چرخه هی تکرار شه تا ...تا چی بشه؟تا به کجا برسیم؟بشر تا حالا به چی رسیده؟چقدر از پدر و مادرش آدم و حوا پیشرفته تر شده؟فاصله اش با اونا چقدره؟علم و برا چی خواست به چی رسید؟به اینکه حالا اگه در مورد خیلی از تاریخچه های علوم بخونیم اولش بر می گرده به پیشرفت های نظامی!یا حتی اگه اولش خوب بوده آخرش می ره به کاربرد هاش در ارتش!(مثلا درسال 1973 لؤنید برژنف در کاخ مرکلین سخنرانی مهمی ایراد کرد و طی آن از ایلات متحده خواست دو ابر قدرت برای جلوگیری ازگسترش سلاح های خطرناکتر از بمب اتم به توافق برسند.منظور ازین سلاح ها استفاده از نیروهای خارق العاده روانی و مافوق طبیعی بود که در شوری از سالها پیش آغاز شده بود...)نمی دونم...نمی دونم... . . . چرا من اومدم؟چرا یکی دیگه نشدم؟چرا این شدم؟این همه آدم اومدن و رفتن از گذشته تا حال میلیاردها میلیاد نفر چرا من این شدم ؟هدفم چی بود آخه؟وقتی خدا می خواست منو بفرسته این دنیا به چی فکر می کرده؟ چرا تو این لحظه تو این سال تو این روز؟ . . . وای وای !چند روزه دارم دیوونه می شم!همیشه هم همینجوریم وقتی به تولدم نزدیک می شه اینجوریم!اونقدرا هم خوشحال نیستم!در واقع اصلا خوشحال نیستم یه حسی دارم؛ یه حس غریب!که نمی تونم توصیفش کنم! تنها چیزی که یه خورده خوشحالم می کنه اینکه فردا(یه روز دیرتر) می خوام به مناسبت امید خدا جشن بگیرم!: هر کودک با این پیام بدنیا می آید که خدا هنوز از انسان نومید نیست پی نوشت1:امروز جمعه: تویی بهانه ی ابرها که می گریند بیاکه صاف شود این هوای بارانی پی نوشت2:امروز جمعه: منم توی یه همچین روزی جمعه بعد از ظهر بدنیا اومدم. پی نوشت3: من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم نگاهت را مگیر ازمن،که با آن عالمی دارم اینو یکی از دوستای گلم بهم داده!شاعر هستش حالا نمی دونم خودش گفته یا کس دیگه ای!










![]()

با همه ی خوبی وخوشی هاش با همه ی تلخ و شیرینی هاش با همه ی رفاقتا و رقابتاش!حالا دیگه باید از تابستون دوره پایه و پیش رو شروع کنم...بگذریم...![]()
دلم برا ستاره ها تنگ شده خیلی وقته سراغشون نرفتم...اگه شما دیدینشون سلام منم بهشون برسونید چون من که یه آسمون درست حسابی پیدا نمی کنم.آسمون تهرانم مثل دل آدماش گرفتس!(و یه کم آلوده...(!))
امیدوارم که امسال سال خوبی برای هممون باشد!
دیگه فصله امتحانا نزدیکه و می خوام تا تابستون با نت قطع رابطه کنم(نکه قبلا هم خیلی بودم)
به خاطر همین خداحافظ تا ۲ ماه دیگه...
۱:یه شعر زیبا از فروغ:
پرنده مردنی است
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست
۲:و یه داستان کوتاه زیبا:
Bodies Story
There is a story about four people named everybody, anybody, somebody and nobody. There was an important job to be done and everybody expected anybody to do that but nobody did it, because anybody thought that it was everybody's job but somebody only believed it and have done the job that everybody could do it:
Anybody finally got angry when heard that somebody have done what was everybody's job but nobody have done it before!
و در آخر
زندگی چیزی نیست که لبه باغچه عادت از یاد من و تو برود
.یا حق
بعدا نوشت:ساینای عزیزم خیلی ناراحت شدم وقتی پی امت رو خوندم واقعا باورم نمی شه که همچین آدمای بیکاری هم وجود داشته باشند ولی از طرف خودم به تو اطمینان می دم که اون کس من نبودم!(حرف بیشتری برای گفتن ندارم...)فقط اینکه موفق باشی





